دفاع تمام قد عبدالله نوري از آيتالله منتظري و بازگشايي راز عزل وي پس از بيست سال؛
آيتالله مخالف انتخاب خود به سمت قائممقام رهبري بود…من در عزل ايشان نقشي نداشتم
http://www.khordaad.com/sNews.aspx?Id=657
دفاع تمام قد عبدالله نوري از آيتالله منتظري و بازگشايي راز عزل وي پس از بيست سال؛
آيتالله مخالف انتخاب خود به سمت قائممقام رهبري بود…من در عزل ايشان نقشي نداشتم
http://www.khordaad.com/sNews.aspx?Id=657
هشت پرسش كليدي دانشجويان در نقد «گفتمان چپگرايانه و ضد غربي» بيپاسخ ماند؛
سكوت ميرحسين در دانشگاه در برابر سركوب دانشگاه
از ستم ژورنالیسم فریبکار به کجا شکایت بریم؟
در روزهایی که از عمر کوتاه سایت خرداد می گذرد، همواره یکی از دغدغههای بزرگ تحریریه کوچک «خرداد» بیان انتقاداتی بود که بيترديد به مذاق اصلاحطلبان! هوادار خاتمی، میرحسین موسوی و کروبی خوش نمیآمد.
جو نامیمون ایجاد شده از سوی برخی دوستان سادهنگر و برخی قدرتطلبان در میان اصلاحطلبان تفريطي مسلما نمیتوانست سکوت ما را به دنبال داشته باشد.
چه، اينان ناباورانه به تقليل اصلاحطلبي كمر همت بستهاند و گويي براي تقلیل دادن سطح مطالبات تا آستانهي کاندیدای مورد نظرشان حتا دست به دامان کمکجویی از روشهای پوپولیستی احمدینژاد در انتخابات گذشته برای اسطورهسازی و جعل تاریخ شدهاند و چنين «نااصلاحطلبانه» سودای پیروزی در سر دارند.
شركت در «رقابت درون حكومتي» با هر توجيهي و تلاش براي پيروزي به هر قيمتي البته هرگز نميتوانست مورد تاييد «اصلاحطلبان ساختاري» باشد كه اصلاحات را بر پايهي شفافيت و مطالبهي خواستههاي بنيادين درك كردهاند. با اين وجود همواره کوشیدهایم در برگزيدن راه متفاوتي از «اصلاحطلبان تفريطي» کمترین بهانه را به دست مخالفان اصلي اصلاحات داده و در بیان انتقادها همواره با رعایت انصاف از بیان موهومات و تصورات غیرواقعی خودداری کنیم كه بر پيشاني خرداد نوشته شده؛ «مشي ما دوري از خشونت كلامي است».
با همهي اينها اما گويي دوستان باز هم سر آشتي نه با خرداد نه با اصلاحطلبي ساختاري و نه با كانديداي آن «عبدالله نوري» ندارند و همواره در راه ترويج مشتي كليشههاي موهوم دربارهي راه و روش اصلاحات ساختاري ميكوشند.
در تازهترين اين دست موجسازيها در ضمیمهي روزنامهي «اعتماد» با مطالبي تكراري ذيل عنوان «چرا سمپاتهاي نوري مورد توجه قرار نميگيرند» مواجه شدیم، كه جز شگفتي از خامانديشي دوستان ارجمندمان پاسخي نداشتیم. اين دوستان يا در ملكوت سير ميكنند و يا در فضايي جز سياست ايران به تحليل نشستهاند كه ميزان فزايندهي استقبال از آراي نوين عبدالله نوري، منشور اصلاحطلبي ساختاري و مطالب طرح شده از سوي هواداران اصلاحات ساختاري را نميبينند. موج استقبالي كه ما به عنوان بخش كوچكي از اين جريان، در برابر آن جز فرو آوردن سر پاسخ ديگري نداريم.
اكنون نيز قصد پاسخگویی به اين دو مطلب منتشر شده و گرفتن وقت ارزشمند مخاطبان خود را با بيمقدارترين مطالب نداريم كه احوال خردهگيري دوستان از همينجا نشان درستي و راستي دارد كه «بينام» منتشر شده است! و پاسخ گفتن ما تنها به افتادن در دام جنگ رواني مخالفان خواهد انجاميد. از همهي اینها گذشته، هر کس در بیان عقاید خود آزاد است حتی اگر خود نیز به صحت آن چه مینویسد؛ اطمینان ندارد و امضایش را پای مطلب نگذارد.
غرض اين مطلب گلهای دوستانه از همکارانمان در ضمیمهي روزنامهي اعتماد است؛ دوستانی که خود اقلیت کوچکي از طرفدار خاتمی را در روزنامهای که سیاست کلانش حمایت از کروبی است، ساختهاند چگونه اكنون به شكلي «غیرمستند» ادعا میکنند:
«طرح مساله کانديداتوري عبدالله نوري در فضاي سياسي به مدتها پيش بازمي گردد اما ظاهرا اين مساله نتوانسته است توجه کنشگران اين عرصه را به خود جلب کند؟ آيا دليل اين بيتوجهي ويژگيهاي عبدالله نوري است يا کساني که به عنوان سمپاتهاي وي شناخته شدهاند؟ تعداد تحليلگراني که به اين پرسش پاسخ دوم را ميدهند بيشتر به نظر ميرسد چرا که اکثر سمپاتهاي عبدالله نوري در چند انتخابات شرکت نکرده بودند و طرفداريشان از عبدالله نوري در اين انتخابات به معناي تحريمي غيرمستقيم تعبير ميشود که البته خود اين مساله محل پرسشي جدي است.»
در ابتدا تشكر ميكنيم از اين كه ملاك برخي براي «جدي گرفته شدن»! تن دادن به رقابتهاي درون حكومتي «غير آزاد، غير رقابتي، ناعادلانه و ناسالم» است و اعلام ميداريم كه بسيار خشنوديم از اين كه در ملاك ايشان ما به دليل تحريم رقابت درون حكومتي «غير آزاد، غير رقابتي، ناعادلانه و ناسالم» جدي گرفته نميشويم.
سپس براي دوست عزیز خود يادآوري ميكنيم؛ گوياي الفبای کار حرفهای اینست که شما حداقل نام يك از آن تحلیلگرانی را که به تحلیل آنها استناد كردهايد را اعلام کنید و پوزش ميخواهيم از آن كه به ساحت تحليلگري شما چنين خدشه وارد ميكنيم.
در مطلب تنها نقل قولي از «عطريانفر» آمده اما آيا تنها نقل قول يك شخص مفرد میتواند مستند محکمی برای این حکم کلی باشد؟
در مورد سندیت صحبتهای آقای عطریانفر هم میتوان به صحبت چندی پیش وی در بیان «حمایت قاطعانه نوری از خاتمی» اشاره کرد که از بیخ و بن نادرست بود و چندين بار با واكنش هواداران عبدالله نوري روبهرو شد.
در پايان براي همهي دوستان گرامي خود مينويسيم؛ درست است که در زمانهي سختی به سر میبریم اما شایسته نیست روزنامهنگاران هم به مثابهي برخی اصحاب قدرتطلب سیاست، به «دروغپراکنی» روي آوردند و مخاطبان اندك خود را با «فريب خبري و تحليلي» برنجانند.
غرض اگر صفحه پرکن و امرار معاش هم هست، باور كنيد راههای بهتری وجود دارد.
سرنوشت برخي انقلابها، ساختن ديكتاتوري وحشت است…آيا جمهوري اسلامي «دموكراتيك» تحقق يافت؟
خرداد: سياستمدار دگرانديش ايراني در ديدار با اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بار ديگر بر رفتار سيستم برآمده از دل انقلاب 57 ايران خرده گرفت و خواستار اصلاحات ساختاري در پهنهي سياست ايران شد.
فعالان دانشجويي و اعضاي مهمترين نهاد دانشجويي در اين ديدار خواستار ايفاي نقش پررنگتري از سو «عبدالله نوری» شدند و او را كانديداي موردنياز جريان اصلاحطلبي راستين ايران دانستند.
بسياري از انقلابها به ديكتاتوري وحشت بدل يافته است.
مدير مسوول روزنامهي توقيف شدهي «خرداد» در این نشست و در آغاز سخنانش گفت: در تمامی انقلاب ها تصور ایجاد مدینهي فاضله بعد از پیروزی انقلاب وجود دارد، مردمی که انقلاب می کنند فکر میکنند که پس از پیروزی انقلاب دنیا برایشان بهشت می شود.
بسیاری از شخصیت های انقلابی دنیا از ابتدا تصور نمی کردند روزی پس از پیروزی انقلابشان خود به دیکتاتوری مستبد تبدیل شوند ولی در نهایت عملکردشان آنها را در جایگاه مستبدان تاریخ نشاند، شاید از اکثریت قریب به اتفاق دیکتاتورهای جهان اگر پرسش شود چرا به این مسیر گرفتار شده اند با نپذیرفتن این نسبت، سوال کننده را متهم به مزدوری بیگانه و ده ها اتهام دیگر نمایند. بسته به حد دیکتاتوری و وحشت دیکتاتور، با سوال کننده و یا منتقد و یا مخالف برخورد می شود.
همیشه در آغاز هر انقلابی مبارزان آرمان خواهند و شعارهای زیبا می دهند ولی رفته رفته آرمان ها فراموش می شود و حفظ قدرت به هر قیمت برای برخی اصل می گردد. بسیاری افراد که پس از دوران انقلاب بر مسند قدرت قرار می گیرند و مدعی انقلاب نیز هستند تصوری غیر از رفتار خود از انقلاب داشتند. قدرت منهای اخلاق نتیجه اش همین است. بر همین اساس انسان باید به لحاظ نفسانی خیلی خود را تزکیه کند تا قدرت نتواند بر او تأثیر بگذارد. انسان باید در جهت تزکیه خود بسیار تلاش کرده باشد تا تحت تاثیر قدرت قرار نگیرد.
وی با بیان فرازهایی از سخنان حضرت علی دربارهي حکومت بر مردم گفت:
امیر مومنان در دو جمله همه مطلب را بیان می فرماید. روزی عبدالله ابن عباس بر امام وارد می شود و ایشان را در حال تعمیر کفشش می بیند. حضرت خطاب به عبدالله می گوید ارزش این کفش چه قدر است؟ ابن عباس نگاهی به کفش فرسوده امیر مومنان می کند و می گوید هیچ قیمتی ندارد. آنگاه حضرت می فرماید: «به خدا سوگند این کفش بی ارزش برای من دوست داشتنی تر است از حکومت بر شما مگر آنکه حقی را بپا دارم و یا از باطلی جلوگیری نمایم.»
و برای اینکه از این ادعای بسیار سنگین فاصله نگیرد در بیان دیگری می فرماید:
«مرا با مدح و ثنای نیکو ستایش نکنید و به رسم سخن گفتن با جباران تاریخ با من سخن مگویید و همانند زورمندان دژخوی از من پروا مکنید … و چنین گمان مبرید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران می آید و نیز مپندارید که من بزرگداشت خود را خواهانم زیرا آن کس که شنیدن حق و پیشنهاد عدالت بر او سنگینی کند عمل به آن دو برایش سنگین تر خواهد بود. بنا براین از گفتن سخن حق و نظر دادن به عدل دریغ منمایید که من در نزد خود برتر از آن نیستم که خطا نکنم و از خطا در کردار خویش نیز احساس امنیت ندارم مگر آنکه خداوند مرا کفایت کند.»
حاكمي كه انتقاد را برنميتابد، در زمرهي ستمكاران و جباران خواهد بود
عبدالله نوری در ادامه افزود: علی علیه السلام می داند که حکومت و قدرت دارای آفت های فراوان است و چه بسا انسانی همچون علی را هم که مظهر عدل الهی است از جاده انصاف و حق دور کند که «إن الإنسانَ لَیَطغی أَن رأه استَغنی«.
شاید هم می خواهد به همه انسان ها در طول تاریخ یک نشانی بدهد که، آنها که انتقاد از خود را بر نمی تابند در صف ستمگران تاریخ قرار دارند و یا به مرور در زمره جباران قرار می گیرند و آنهایی که می خواهند حکومتشان در مسیر حق و عدل حرکت کند همیشه در هراس هستند که مبادا این قدرت و شوکت، آنها را از مسیر حق و تواضع جدا سازد و به راه باطل و تکبر سوق دهد، به همین جهت خود را در معرض نقدها و پندها و حتی سرزنش ها قرار می دهند و مردم را به انتقاد از خویش فرا می خوانند تا مبادا فریبندگی مقام، آنها را دچار تکبر و نخوت نموده موجب فساد در حرث و نسل جامعه شوند.
وی با اشاره به آیه ای از قرآن کریم افزود: مرحوم طالقانی در بخشی از تفسیر آیه شریفه «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ-»" بیان می دارد: «انسان همين كه زعامت يافت ميكوشد در زمين براى افساد، يا ميكوشد در راه پيشرفت قدرت و نفوذش در زمين كه لازمه آن افساد، مقابل اصلاح است- برهم زدن نظم و التيام طبيعى اشياء، از ميان برداشتن حقوق و حدود افراد، بستن راههاى رشد و كمال و باز نمودن راههاى تباهى و رشد استعدادها، برترى يافتن فرومايگان و بركنارى فرزانگان و ايجاد گروهها و طبقات- همه مراتب و مظاهر افساد است كه به از ميان رفتن و تباهى محصول كشت و كار و نسل و استعدادها خلاصه ميشود.»
حكومت عليه منتقدان توطئه ميكند
اين روحاني منتقد كه سابقهي چندين سال زنداني شدن به دليل ابراز عقيده را در كارنامهي خود دارد، افزود: امروزه پيامدهاي ناگواري گریبانگیر منتقدین میشود.گويا مولای متقیان بهتر از همه میدانست که حکومت چون از قدرت برخوردار می باشد و امکانات گوناگون در اختیار دارد، هرچه بخواهد انجام می دهد و طرف دیگر چون خود را در ضعف و چه بسا هراس میبیند از سخن گفتن و توصیهي به حق کردن و انتقاد نمودن اجتناب می کند و اگر کسی هم دل به دریا زد و به تعبیر برخی در صف افراطیون قرار گرفت و به خود جرات داد و سخنی گفت، برای اینکه سر جایش بنشیند و دست از افراط گری بردارد و عبرت دیگران هم شود با او برخورد قاطعانه می شود و با امکانات تبلیغاتی که در اختیار حکومت است از انتقاد کننده فردی فریب خورده و بازیچه دشمن و تحت تأثیر القائات بیگانه و ده ها تعبیر دیگر می سازند و بسته به جمع بندی سیاسی که دارند نسبت به او تصمیم قضایی می گیرند.
با چنین رفتاری در نهایت و بیش از همه این خود حکومت است که آسیب می بیند، امیر مومنان علیه السلام از جامعه خویش می خواهد که از انتقاد به او نهراسند و مبادا او (حاکم) را در وادی جهل و انحراف و اشتباه رهایش گذارند. او می خواهد این رفتار درسی باشد برای همه حاکمان طول تاریخ تا از او بیاموزند و با سخنان او خود را محک زنند.
سواستفادهي سياسي از مشكلات اقتصادي مردم
عبدالله نوری درباره نوع دموکراسی موجود در جمهوری اسلامی گفت: آن زمان که در روزهای آغازین انقلاب بحث دموکراسی مطرح شد و حتی برخی از شخصیت های انقلاب درخواست داشتند که به جای جمهوری اسلامی جمهوری دموکراتیک اسلامی گفته شود هیچکس نمی گفت در جمهوری اسلامی دموکراسی نیست، بلکه بالعکس همه می گفتند در کلمه جمهوری اسلامی دموکراسی نهفته است و در بیان استدلال خود قبل از کلمه جمهوری از کلمه اسلام هم دموکراسی را برداشت می نمودند.
حال پس از گذشت سی سال از انقلاب آیا همچنان همان برداشت هست؟ و آیا همگان اسلام و دموکراسی را در یک راستا می بینند؟
وی در ادامه و در بخش دیگری از سخنان خود گفت: باید تلاش نمود تا با ارتباط موثر و پیوسته با مردم اصلاحات واقعی و دموکراسی را در بطن توده های مردم نهادینه کرد ، چه بتوان از قدرت و حکومت استفاده نمود و چه نتوان، ولی اگر بتوان برای این کار از قدرت استفاده نمود چرا استفاده نشود؟ اگر بتوان از امکانات حکومت برای نهادینه کردن اصلاحات بهره برد چرا استفاده نشود؟ و چه بسا دوستانی که نظر بر شرکت در انتخابات دارند اینگونه می اندیشند که با پیروزی اصلاح طلبان شاید فرصت و فضای تنفسی هر چند محدودی برای نهادینه کردن اصلاحات به وجود آید و به هر اندازه که شرایط فعلی ادامه یابد اوضاع در زمینه های گوناگون بدتر شود.
وزير كشور دولت اصلاحات در پایان سخنانش گفت: من هم مشکلات را یکی، دو مورد نمی دانم. برخوردهایی که با حقوق افراد می شود مسائل مربوط به بخشی خاص است و مشکلات عموم جامعه نیست و به تعبیر دیگر عموم جامعه با آن در گیر نیست. جامعه ای که مشکل آب و نان، گرانی، بیکاری، فقر، فساد و تبعیض دارد و در سطح محدودی از فرهنگ و علم نیز قرار دارد که شاید بسیاری از ارتباطات پیچیده را نداند و یا برای او اهمیت نداشته باشد خود را در گیر مسایل سیاسی و دعواهای جناحی و مسابقات حکومتی نمی کند. فردی که برای بیماری فرزندش به این سو و آن سو می دود و برای تهیه لقمه نانی تمامی هم و غم خویش را صرف می کند اولویت اول او سیاست نیست و شاید در این مرحله ابزار دست سیاست مداران نیز قرار گیرد تا از این راه مشکل خود را حل کند و چه بسا آن سیاستمدار است که از او هم به عنوان ابزاری در جهت منافع خود بهره می برد.
دفتر تحكيميها چه گفتند؟
در ابتدای این دیدار مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت به بیان برخی دیدگاهها و نظرات خود و نیز دفتر تحکیم وحدت، پیرامون مسایل موجود در جامعه پرداخت. دبير دفتر تحكيم گفت:
در مورد 3 موضوع مایل هستیم با جنابعالی گفتگو کنیم. موضوع اول درباره دانشگاه و برخوردهای بسیار سنگینی است که با فعالان دانشجویی می شود، موضوع دوم درباره ایامی که در آن هستیم یعنی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و تناقضاتی که نسبت به وضعیت امروز با اهداف و شعارهای اولیه انقلاب مشاهده می شود و موضوع سوم هم بحث انتخابات است .
متاسفانه ما در این روزها و درست در سی امین سالگرد انقلاب شاهد بازداشت تعداد زیادی از دوستان دانشجویمان در امیرکبیر و شیراز و کردستان و اردبیل هستیم ، با تشکلهای دانشجویی و مخصوصا انجمن های اسلامی شدیدترین برخوردها می شود و آنها به بهانه های کاملا واهی غیرقانونی می شوند که نمونه آخر آن انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر است . البته ما انجمن ها را مثل زمان شاه در قالب غیر رسمی نگه می داریم و آنها را در شرایط بسیار سختی حفظ می کنیم تا به فعالیت خود در این فضا نیز ادامه دهند . با این همه فشار بسیار زیادی بر روی انجمنهای رسمی وجود دارد و به شیوه ای غیرقانونی از آنها می خواهند تا از تحکیم خارج شوند.
شاهد این هستیم که از مهر امسال که شورای مرکزی تحکیم آغاز به کار کرده فشار امنیتی و رسانه ای خیلی بیشتری به تحکیم وارد می شود و حملات شدیدی به این مجموعه ی دانشجویی صورت می گیرد. سناریوهای واقعا خنده داری را علیه تحکیم تدارک می بینند . اول تحکیم را به منافقین می بندند ، بعد به پژاک و عبدالمالک ریگی ، حالا هم که تحکیم صهیونیستی شده . البته از ابتدا تحلیلمان این بود که امسال به دلیل در پیش بودن انتخابات حساسیت خیلی زیاد خواهد بود و به دنبال بهانه گرفتن از ما خواهند بود و در نهایت هم با وارونه سازی یکی از اطلاعیه ها بهانه ی لازم را به دست آوردند.
سپس اعلام کردند که تحکیم از سال 83 غیر قانونی بوده که البته دیدار ما با دکتر معین ، دکتر توفیقی ، دکتر خانیکی و مصاحبه دکتر ظریفیان که همگی از مسوولین وزارت علوم دوره اصلاحات بودند ساختگی و دروغ بودن این سناریو را نشان داد.
واقعا ما می خواهیم از شما بپرسیم روزی که انقلاب می کردید چنین تصوری داشتید که 30 سال بعد از پیروزی انقلاب چنین اتفاقاتی بیفتد؟ در این انقلاب قرار بود که مارکسیستها آزاد باشند ولی امروز حتی انجمن های اسلامی نیز در فعالیت خود آزاد نیستند. آیا واقعا شما برای چنین فضایی در کشور انقلاب کردید؟
دانشجويان: اصلاحطلبان حاضر به تن دادن به شفافيت نيستند
در ادامه برخی از اعضای دفتر تحکیم وحدت به طرح سوالاتی درباره انتخابات پیش رو پرداختند و نظرات عبدالله نوری را در این زمینه جویا شدند:
پیشنهاد شما برای نوع حرکت دانشجویان در موضوع انتخابات چیست؟ ما چگونه مناسبات خود را با قدرت تعریف کنیم که استقلال جنبش دانشجویی از قدرت حفظ شود؟ ما معتقد به مطالبه محوری وبرنامه محوری هستیم و معتقدیم کاندیداها باید وعده های شفاف و قابل سنجشی بدهند و بر سر آنها ایستادگی کنند. متاسفانه برخی از اصلاح طلبان حاضر نیستند تن به شفافیت بدهند و سطح دعوای خود را پایین آورده و به جای گفتگو بر سر برنامه و نقشه راه تحقق اهداف خود تنها بر سر چهره ها بحث می کنند.
به نظر شما در این شرایط واقعا چه تصمیمی باید گرفت؟
ماهنامهی «صنعت و توسعه» که برخی از دولتمردان سابق و اقتصاددانان آنرا اداره میکنند، در شمارهی تازهی خود توانسته تا گپ و گفتی با عبدالله نوري داشته باشد دربارهی دوران مدیریت او در جهاد سازندگی.
اگر اجازه بدهيد از حکمي که آیتالله خمینی به شما براي حضور در جهاد داد، بحث را آغاز کنيم.
اساسا چگونه شد که وی حکمي براي حضور شما در جهاد صادر کرد؟
آقاي ناطق نماينده آقای خمینی در جهاد سازندگي بود. وی به وزارت کشور رفت و رهبر وقت انقلاب من را جايگزين ناطق نوری کرد.
از حضور شما در جهاد استقبال شد؟
ماجرا مربوط به 27 سال قبل است.
در ديماه سال 1360 آیتالله خمینی حکم داد تا به جهاد سازندگي بروم. مخالفتي هم وجود نداشت و به سرعت با دوستان جهادي ارتباط برقرار کردم. آقاي ناطق نوري به صورت طبيعي به حضور در وزارت کشور و جهاد سازندگي نميرسيد و بايد فردي جانشينش ميشد. به هر صورت از دليل اينکه چرا مرا انتخاب کردند، اطلاعي ندارم.
شما با افرادي که در جهاد سازندگي حضور داشتند، ارتباطي داشتيد. بهطور مثال آقاي ناطقنوري با افرادي که در جهاد حضور داشتند، ارتباطات بسيار خوبي داشتند.
شما چطور؟ با اين افراد رابطهاي داشتيد؟
بيشتر منظورمان ارتباطات فردي است؟ اصلا نسبتي ميان شما و جهاد وجود داشت؟
البته بيشتر ارتباطاتي که با بيت آقای خمینی داشتم، سبب شد تا به عنوان نماينده وی به جهاد بروم. يک سال و اندی از جنگ گذشته بود که به اين نهاد آمدم. در جهاد روحيه خاصي حاکم بود. تمام افراد نسبت به هم علاقه و وابستگي بسياري داشتند. از زمان حضورآقاي ناطق نوري و شيوه فعاليتهاي ايشان هم اطلاعاتي ندارم.
نوع ارتباطات جهاديها با هم بسيار خاص بود. مثلا ميگفتند اساسا ریيسي در جهاد وجود نداشته است. ارتباطات شما با جهاديها چگونه بود؟
جهاد به صورت شورا اداره ميشد. بنابراين ریيسي در کار نبوده است.
البته منظور ما روحيه مردان ابتداي انقلاب است.
جهاد از سال 1358 کار خود را آغاز کرده است.
تا پيش از ديماه سال 1360 که به جهاد بروم هم از حوادثي که در جهاد جريان داشت اطلاعي ندارم. البته نوع ارتباطات در جهاد بسيار خاص بود. از زماني که به جهاد وارد شدم بخش عمده ای فعاليتهاي اين نهاد به حوزه جنگ اختصاص يافته بود. جنگ به اولويت جهاد بدل شده بود. البته در اين دوره فعاليتهاي حوزه عمران روستايي هم صورت ميگرفت ولي پس از جنگ اصليترين فعاليتها به اين بخش انتقال يافت. پيش از جنگ، افراد جهادي تصور ميکردند، روحيه خدمت رساني شان را بايد در سختترين نقطه کشور به کار گيرند. بنابراين به سمت روستاها رفتند.
پس از آغاز جنگ عمران روستايي به حاشيه کشيده شد؟
بله، اتفاقي طبيعي هم بود. جنگ به اولويت اول کشور بدل شده بود. لذا جهاديها نيز سازماندهي تازهاي را شکل دادند تا در جنگ نقش بيشتري داشته باشند.
اصليترين کار جهاد در جنگ مختص کدام حوزه بود؟
به يک نکته توجه داشته باشيد. اين امکان وجود دارد تا موضوعي را اکنون براي شما تفسير کنيم ولي شما به اهميت آن پي نبريد. موضوع جهاد و جنگ هم بايد در قالب مقطع زماني جنگ سنجيده شود. به نکته ديگري هم توجه کنيد. بسياري از افراد درجه اول انقلاب عمدتا روحيه پيروزي و رسيدن به انقلاب را داشتند ولي آنها براي اداره انقلاب برنامه خاصي نداشتند.
در همين شرايط ناگهان جنگ عظيمي در کشور صورت ميگيرد. حالا شما کمبود امکانات و تجربه را کنار اين موضوع قرار دهيد. در همين زمان جهاد سازندگي از مجموع نيروهاي دانشجويي شکل گرفته بود که اساسا تجربه اجرايي نداشتند. آنها بايد تجربه را نيز هنگام اجراي فعاليتهاي سازنده، ميآموختند. در مرحلهاي شما اين امکان را داريد که براي درست انجام دادن عملي بارها مانور و تستهاي آزمايشي داشته باشيد ولي ما در ابتداي جنگ چنين امکاني را نداشتيم. در اين دوران مردان جهادي هم بايد تجربه را هنگام اجرا بهدست ميآوردند.
جهاد از نيروهاي مخلص و پاک شکل گرفته بود اما به هر صورت آنها تجربه کافي نداشتند. با اين وجود نيروهاي جهادي در طول هشت سال جنگ رشادتهاي بسياري از خود نشان دادند. يکي از پديدهاي مهم دوران جنگ، سازمان مهندسي جنگ جهاد بود که عمده اين مهندسي هم از سوي جهاد سازندگي صورت ميگرفت. دشمن از زمين و هوا مسلط برمنطقه بود ولي در همين شرايط هم جهاديها کار ميکردند و مهندسي جنگ را پيش ميبردند. تا آخرين نقطه مرزي عراق، جهاديها فعال پيش مي رفتند و فعاليتهاي مهندسي را انجام ميدادند. بهطور مثال در مناطق کردنشين، يکي از اصليترين گرفتارهاي دوستان جهادي، کمين زدن گروهکها بود.
جهاديها با کمترين امکانات به جبهه ميرفتند. آنها حتي سلاح سبک هم نداشتند. اما بازهم توجه کنيد. هر زمان در مورد جنگ حرفي زده ميشود، همه به پيشرويها توجه ميکنند ولي هيچکس اشاره نميکند چه کسي اين جادهها را ساخته است. به هر حال اين هم روحيه بسياري ميخواهد که فردي در جايي کار کند که کسي متوجه رشادتهاي او نشود.
در عمليات فتح المبين همين جهاديها جادهاي را ساختند که از يادگارهاي جنگ شد. دو جاده در منطقه بايد احداث ميشد که بهطور کلي منطقه فکه را محاصره کند. يک جاده بايد از شوش به سمت جنوب زده ميشد و تا پشت نيروهاي دشمن ادامه مييافت. جاده ديگر از شمال بايد پيش ميرفت و تا حدود منطقه حضور دشمن ميرسيد. اين جاده از يک تنگه عبور ميکرد و به منطقه عمليات ميرسيد. عمليات آغاز شد و ظرف يک يا دو روز منطقه عظيم فکه در محاصره ايرانيها قرار گرفت. عراق در اين عمليات 15 هزار اسير داد. اين نمونهاي از فعاليتهاي مهندسي جنگ جهاد بود.
شما چقدر جاده احداث کرديد؟
چطور؟
در زمان کنوني هم براي احداث اين ميزان جاده زمان زيادي نياز است. شما چگونه ظرف مدت کوتاهي اين کار را انجام داده بوديد؟
منظورم از جاده آمادهسازي براي عبور نيروها است. به هرحال به شيوه فعاليت جهاديها اشاره ميکنم. و وقتي عمليات به پايان می رسيد، ممکن بود جادهاي که جهاد ساخته دیگر استفادهاي نداشته باشد ولي جهاد اين جاده را براي يک عمليات ساخته بود. همين جاده موجب شد عمليات به پيروزي برسد.
بنابراين مهندسي واقعا مظلوم واقع شده بود. شايد کساني هم که در عمليات بودند، به درستي متوجه نميشدند اين جاده چگونه احداث شده است. حالا شما به تمام اين حرفها نکته ديگري هم اضافه کنيد که نيروهاي جهادي پيش از اين براي چنين فعاليتهاي آموزش نديده بودند.
به هر حال جهاد يکسري وظايف خاصي را از دستگاههاي ديگر گرفته بود. اساس تشکيل اين نهاد هم براي توسعه روستا بود. شما اکنون که به گذشته نگاه ميکنيد آيا بازهم احساس ميکنيد حضور اين نهاد ضروري بود يا نهادهاي ديگر اين وظايف را نميتوانستند انجام دهند؟
روزي که جهاد تشکيل شد هدف روشني داشت. جهاد براي رسيدگي به عمران روستايي آمده بود. عملا جهاد در چند زمينه فعاليت کرد. يکي از نمادهاي جهاد حضور در روستا و عمران روستايي بود. حالا اين عمران به معناي راهسازي تا مدرسه سازي بود.
از سوي ديگر در جهاد روحيهاي وجود داشت که اگر ميتوانيم کارهاي بزرگتري هم انجام دهيم، با مشورت با دولت ،آن فعاليتها را هم انجام دهيم. پس از انقلاب يکسري کارها زمين مانده بود. بهطور مثال از سيلوها نام می برم.
سه سيلو درکشور ناتمام باقي مانده بود. مجري طرح هم شرکتي انگليسي بود. طرح سيلوهم بسيارپيجيده است. يکسري از نيروهاي توانمندي که احساس ميکردند، اين کار قابل انجام است، گفتند جهاد اين طرح را به انجام ميرساند. مسووليت بسيار بزرگي بود ولي تحت هدايت جهاد همين سيلوها ساخته شد. اساسا جهاد اين سيلوها را به عنوان يک کار بنيادي براي فعاليتهاي مهندسي بزرگ پايه گذاري کرد. پس از اين اعتماد به نفس براي طرحهاي مهندسي بزرگ ايجاد شد.
کار سومي که در جهاد صورت گرفت، حضور در جنگ بود. شايد در يك دوره شش يا هفت ساله اولويت جهاد، حضور در جبههها بود. پس از آن جهاد در بازسازي هم شرکت کرد. به هر صورت جنگ به پايان رسيده بود و بايد بازسازي صورت ميگرفت. بازهم همين جهاديها براي بازسازي پيش قدم شدند. جهاديها روحيه خاصي داشتند. در حوادث غيرمترقبه مانند زلزله هولناک شمال کشور در منطقه رودبار و منجیل هم جهاديها در کنار سایر نیروها حضور گسترده داشتند. اصلا هرکجای کشور به نيروهاي فداکار نياز بود عزیزان جهادي حاضر بودند. جهاد شهداي بسياري هم تقدیم انقلاب کرد.
در مناطق مرزي گروهکها نيروهاي جهادي را ترور ميکردند چراکه ميدانستند همين افراد قلوب مردم را بهدست ميآورند. اما بازهم تاکيد ميکنم هر جرياني را بايد در دوره زماني خودش بررسي کنيد.
شما ممکن است بگوييد مثلا اگر ساخت فلان پل را به مهندسين با تجربه ميداديد، بهتر بود. من هم ميگويم بهتر بود ولي اصل بحث اين است که در آن زمان تصور می شد نيرويي وجود ندارد. به همين دليل جهاديها جلو ميرفتند. اگر نيروهاي با تجربه و پيش قدم وجود داشت که جهاديها جلو نميرفتند ولي جنگ به مهندسي و سازندگي نياز داشت که نيروهاي جهادي مجري آن شده بودند.
اساسا جهاد در جنگ به لحاظ روحيهاي که داشت، نقش فوق العادهاي ايفاء مي كرد. اگر نگاه، سازماني بود همين جهاديها ميتوانستند بگويند مهندسي جنگ به آنها ارتباطي ندارد و آنها کاري نخواهند کرد. اما همين جهاديها رشادتهاي بسياري آفریدند و کارهاي به ظاهر غيرممکن را انجام دادند.
در مورد عمليات فاو ساختن پل بر روی اروند واقعا به نظر كاری غيرممکن مي آمد ولي دوستان جهاد این پل عظیم را ساختند. اين تنها يک نمونه از کارهایي بود که جهاد انجام داد جاده سید الشهدا در منطقه جزیره مجنون و یا ایجاد جاده های طولانی در مناطق صعب العبور شمال غربی کشور و یا ده ها پروژه عملیاتی دیگر گوشه ای از فعالیت های سنگر سازان بی سنگر بود. اکنون وقتي اين خاطرات را بازگو ميکنيم شايد فردي بگويد همين کار را به شيوه ديگر هم ميشد انجام داد ولي در زماني که اين اتفاقات رخ داده است بايد پديدهها را بررسي کرد.
اما يک بحثي وجود دارد. ميگويند کل وزراي اقتصادي دولت آقاي موسوي با جهاد مشکل داشتند. اصلا بحثي است که ميگويند تمام وزارتخانهها آماده بودند تا همين مسووليتهاي جهاد را انجام دهند. دليل مخالفت هم اين بوده که جهاديها اشتباه فراوان ميکردند.
خير، اينگونه نيست. اشتباه در هر نيرويي رخ ميدهد. در ثاني ادعا کردن يک حرف است و عمل کردن حرف ديگري.
در بسياري موارد در اتاق فکر بحثهايي صورت ميگرفت ولي زماني که بايد طرحي اجرا ميشد، کسي قدم جلو نميگذاشت.
نکته ديگر اين که کسی خبر نداشت که انقلاب قرار است پيروز شود. بنابراين اتاق فکري هم براي تصميمگيري بعد از انقلاب وجود نداشت. حالا وقتي انقلاب پيروز شد اين امکان وجود نداشت که کسی بگويد يک سال به ما وقت بدهيد که متوجه شويم کشور را بايد چگونه اداره کنيم. کارهاي اجرایي کشور بايد پيش ميرفت. درهمين دوران مشکلات فراوان بود.
تمام نهادها هم اگر دقت کرده باشيد براساس نيازهاي ضروري ايجاد شدند. و لکن در همين مرحله بايد فکر ميکرديم که قصد داريم کشور را چگونه اداره کنيم. آيا قصد اداره متمرکز را داشتيم و يا غیر متمرکز ؟
اکنون سي سال از انقلاب ميگذرد ولي به لحاظ شيوهاي که قانون اساسي نگارش یافته، نظام اداري به شدت متمرکزي به وجود آمده. اعتقاد دارم به اصلاح قانون اساسي نياز داريم. ساختار قانون اساسي ما بايد به شيوهاي باشد که امکان اداره کشور در بخش هایی که نیاز به تمرکز نیست به صورت غیر متمرکز وجود داشته باشد.
اصلا به کشورهاي ديگر دنيا نگاه کنيم و از آنها الگوبرداري کنيم. اين که ديگر از اصول دين نيست. اگر اينها اصلاح ميشد شايد بيست سال پيش به نتيجه ميرسيديم. به هر صورت اصلاح نشده و قانون هم اينگونه نوشته شده است.
در زمان نگارش قانون اساسي شايد تحت تاثير برخی نگاه های خاص جريانات گوناگون ميتوانستند روي مسائل مختلف اثر بگذارند و بسیاری هم برای اینکه متهم نشوند ساکت می ماندند.
به هر حال قانون با اما و اگرهاي فراواني نوشته شده و نکات ابهام فراوانی در آن هست. به عنوان نمونه شما به فصل مربوط به شوراها در قانون اساسی نگاه کنید از طرفي قصد داشتند شوراها در قانون اساسی پر رنگ آورده شود و از سوي ديگر این نگرانی وجود داشت که آیا اعطای اختیارات به این نهاد باعث تداخل در کارها نمی شود و به همین جهت ضمن درج هفت اصل برای شوراها در قانون اساسی وظیفه و اختیار جدی و قابل توجهی براي اين نهاد تبیین نشده است. هر چه در این هفت اصل جست و جو شود کمتر به نكته مهمي برخورد می شود.
شايد به راحتی می شد بیش از نیمی از اختیارات و وظائف کشور را از طریق انتخابات ایالتی به استانها وا گذار کرد.
حالا ممکن است بهطور مثال فردي از آموزش و پرورش فلان منطقه بگويد کاري را به جهاد ندهيد و در آموزش و پرورش نگاه داريد ولي عملا کار دست هيچ کدام نيست. يعني نه در اختيار جهاد آن منطقه است و نه آموزش و پرورش آن منطقه بلکه در اختيار نهادي در تهران است. قانون عمده امور اجرایي را در تهران متمرکز نموده است در حالي که ميشد بسياري از امور را به مناطق واگذار کرد.
اين تمرکز براي چه به وجود آمد؟
تصور اين بود که اداره کشور در نظام جمهوري اسلامي بايد هرمی و تنفيذي باشد. بنابراين تنها بايد امور به افراد تنفيذ شود. اين يک ديدگاه فکري است. البته اعتقاد دارم بايد بحثي ايجاد شود تا حتی با همين طرز تفکر غلط هم رئيس جمهور کابينه ترکیبی بخشی منطقه ای داشته باشد.البته بازهم سيستم اصلاح نميشود. ما بايد انتخابات ايالاتي داشته باشيم. انتخابات معنا داري که فرد منتخب، اختيارات هم داشته باشد.
در واقع مکانيزمي که در دنيا وجود دارد را پياده کنيم. يعني بحثهاي ملي همچنان ملي باشد ولي موضوعات منطقهاي هم در همان منطقه پيگيري شود. حالا کسي نميگويد که موضوعی ملي مانند دفاع ملی و یا سیاست خارجی و یا مباحث کلان سیاست مالی و پولی ، منطقهاي باشد. ميتوان چند اصل را مشخص کرد تا در سطح ملي به آن رسيدگي شود و اموري هم منطقهاي باقي بماند.
پس از سي سال اين مشکلات بايد حل شود. ما ساختاري تدوين کردهايم که موضوعات مديريت بخشي در آن ملي تعريف شده است ولي توانايي انجام همين امور را هم نداريم. اگر اين مکانيزم پياده ميشد حکومت مرکزي ميتوانست به خوبي از تمام فعاليتهاي منطقهاي و ملي پشتيباني کند.
شما اشاره ميکنيد که نظام اداري برهم خورده است ولي همين جهاد نمونهاي از برهم زدن نظام است.
بهطور مثال در مورد شيلات استدلال کردند گروهي از جهاديها به جنگ رفته اند و آنهايي که در جنگ نيستند، عملا کاري هم براي انجام ندارند. بنابراين مسووليتي براي آنها بايد تعريف ميشد. از همين روي شيلات به جهاد واگذار شد.
بايد اينگونه گفت كه اگر اصولا نیاز به جهاد سازندگي بود، بايد در دوره زماني خودش فعاليت ميکرد.و پس از آن بايد بررسي كرد
شايد جايگاه برخي نهادها پس از گذشت زمان انحلال ، ادغام و يا ابقا باشد. اين نظر من است ولي شايد کساني كه حكومتداري مي كنند، راي ديگري دارند و علاقه دارند مديريت همچنان هرمی شكل باشد.
به هر صورت اين هم نوع نگاه خاصي است. کشورداري يک علم است. اينگونه نيست که اگر در غرب هر اقدامی می کنند ما باید به ناچار عملی در جهت خلاف آن انجام دهیم تا غرب زده نباشیم.
همان زمان در مورد کميته و شهرباني و ژاندارمری هم دقيقا همين مشکل را داشتيم. کميته نيرویي براي انقلاب بود و به موضوعات انقلاب توجه ميکرد. يعني اين نهاد تاسيس شده بود تا به مشکلات پس از انقلاب رسيدگي کند. کميته براي مبارزه با ضد انقلاب تاسيس شده بود. تعريف شده بود کميته در کدام حوزه کار کند. در کنار اين نهاد مجموعه ديگري هم داشتيم تحت عنوان پليس شهري با عنوان همان شهرباني و مجموعه سومی برای خارج شهرها به نام ژاندارمری. شما ميبينيد که در تمام شهرها نيروهاي انتظامي تنها امور انتظامی را انجام ميدهند. ژاندرمري هم مسووليتهاي انتظامی در بيرون شهر را داشت.
اين امکان وجود دارد که کسي بگويد همان وضعیت سابق خوب بود. يعني ترکيب قبلي آن را بپسندد. اما فرد ديگري هم نظر ميدهد که اين نهادها ادغام شوند. به هر صورت هر فردي مدل ذهني براي اين نهادها دارد.
در همين نهاد جهاد سازندگي حوزه اختيارات نماينده رهبري مشخص بود؟
اين بستگي به توان نماينده ولي فقيه و همکاري که شوراي مرکزي با او مي كرد، داشت. شايد در جايي نماينده ولي فقيه توان بيشتري داشت و در جايي ديگر اختيارات کمتري.
شما خودتان در استانها نماينده داشتيد؟
بله، ما در استانها نماينده داشتيم.ما نمايندگان استاني را معرفي ميکرديم و آنها نمايندگان شهرستاني را مشخص ميکردند. نهايتا تجربه من در جهاد سازندگي به اين منجر شد که با حضور نماینده ولی فقیه در نهادها در شوراي بازنگري قانون اساسي مخالفت نمایم.
به خاطر دارم که در شوراي بازنگري قانون اساسي پیشنهادی مطرح گردید مبنی بر اینکه يک بند به اصل 110 قانون اساسي که مربوط به اختیارات و وظائف رهبری است اضافه شود با این مضمون » انتصاب نمايندهاز سوی رهبر در هرارگاني که صلاح ميدانند» که با اين پیشنهاد مخالفت نمودم و پس از بحث های گوناگون پیشنهاد اضافه شدن این بند به قانون اساسی رای نیاورد. مشروح استدلالهاي من هم در مشروح مذاکرات شورای بازنگری وجود دارد.
اين ناشي از تجربه جهاد بود؟
بله، پس از هشت سال تجربه حضور در جهاد به اين نتيجه رسيدم که اين شيوه کار صحیحی نيست.اصلا معلوم نبود نماينده رهبر چه مسووليتي دارد و وزير چه مسووليت ديگري برعهده دارد.
وزير بايد در مقابل دستگاههاي نظارتي پاسخگو باشد ولي با اين نظام كه تنظيم شده بود فردي مانند نماينده ولی فقیه هم ميتوانست در تصميم گيريهاي او دخالت کند. حالا اين نماينده يا بايد با تصميمات وزير موافقت کند که
اساسا تحت اين شرايط حضورش دليلي ندارد و يا مخالفت کند که بازهم دليل آن مشخص نيست.
حالت سوم اینکه امام جماعت و سخنران وزارتخانه باشد که بازهم حضورش دليلي ندارد. خود وزير ميتواند امام جماعت و سخنران دعوت نماید. حضور نماينده امام هم تضعيف نهاد است و هم رهبر.
همان زمان پيش از تبديل شدن جهاد سازندگي به وزرات خانه مخالفتهاي صورت ميگرفت. شما در جريان اين مخالفتها بوديد؟
بله، در دوره دوم مجلس من از اصفهان نماینده مجلس بودم و در سالهاي 64 تا 67 در مجلس به عنوان مسول کميسيون برنامه و بوجه حضور داشتم . در اين دوره ناچار هم بودم زمان زيادي براي مجلس صرف کنم. بنابراين زمان زيادي در جهاد نبودم. اما اصولا سيستم ذهنيم هياتي نيست. بنابراين اعتقاد داشتم هر زمان که امکاني ايجاد ميشد که جهاد در شکل سازماني قرار گيرد بايد اين کار صورت مي گرفت. لذا در بحث ادغام هم چنين موضعي داشتم. هميشه ميگفتم نبايد اين حالت باقي بماند.
پس موافق ادغام بوديد؟
اکنون ريز بحثها را در ذهن ندارم ولي هميشه به دنبال اين بودم هر چيزي در سازمان خودش در جايگاه خاص خود قرار گيرد.عرض کردم به مکانيزم هياتي اعتقادي نداشتم. در اين مورد هم همان زمان صحبت کردم ولي اکنون به درستي در ذهن ندارم موضوع دقيق بحت ها چه بوده است.
يک سوال وجود دارد.
وزارت کشاورزي چه کاري انجام نميداد که جهاد سازندگي بايد پيش قدم ميشد. اصلا هماهنگي روابط اين دو نهاد چگونه انجام ميشد؟
ريز امور را در ذهن ندارم ولي هميشه ميگفتم نيروهاي خوب و کارآمد ما بايد در جاهاي مناسب انجام وظیفه کنند.
يک موشک هم ساختيد.
بله، جهاديها همان زمان طرحي داشتند که از سوخت جامد براي موشك استفاده کنند. به اصول مهندسي ان اشنايي ندارم ولي همان موقع براي بازديد پروژه رفته بودم. روحيه و احساس اين بود که هر کاري از دست کسي برمي آيد انجام دهد. اما اين شرايط که هميشه نميشد باقي بماند و هر چيزي بايد در جايگاه خود قرار گيرد.
شما مکانيزمي داشتيد که سود و زيان را محاسبه کنيد؟
امروز اگر محاسبه کنيد شايد بسياري از پروژهاي كه در جهاد انجام شد، زيان بخش باشد ولي باز اگر همين را در شرايط خودش بسنجيد نظرها تغيير ميکند.
شما ميگويد براي يک ليوان آب 100 هزار تومان پول داده ايد ولي با اين هزينه جان انساني را نجات داده ايد. بنابراين کار اشتباهي صورت نگرفته است. ممکن است اشتباهات زيادي هم صورت گرفته باشد ولي شاید مقتضي زمان هم بوده است.
اين اقتضاي شرايط بود و يا نهاد؟ ادعاهاي عجيبي مطرح ميشود مثلا يکي از جهاديها ادعا کرده بود به وسيله گياهي خودکفايي روغن ايجاد خواهد کرد.
هر دو . ما ابتداي انقلاب از اين موارد زياد داشتيم. به ياد دارم ابتداي انقلاب یک روحاني آمده بود و ميگفت ما از قدرت باد، برق توليد خواهيم کرد. بعد گفتيم باد از کجا مياوريد، او گفت دستگاهي هم درست کرده ايم که باد توليد ميکند. همين دستگاه را هم ساخته بود. با همين دستگاه مدت زيادي همه را مشغول خود کرده بود.
شما ميگویيد چرا جهاد سازندگي تاسيس شد. اگر در همان زمان بهطور مثال وزارت راه ميگفت افرادي که توانايي و علاقه دارند وارد اين وزارتخانه شوند و اگر در همان وزارتخانه هم به اين افراد بهاي کافي داده ميشد، شايد اتفاقات بهتري رخ ميداد ولي عملا چنين نشد.
آمدن خاتمي را فرصتي ميدانيم براي روشن شدن مرز اصلاحطلبي و تعاريف متفاوت آن. تصميم او را نيز البته ارج مينهيم و آرزوي موفقيت براي خاتمي و هوادارانش داريم اما آقاي خاتمي؛ اينك وقت پاسخ فرا رسيده است!
محمد خاتمي، فردي مقبول از ديدگاه فكري و نقطهنظر گفتماني است. ما با او هشتسال اصلاحطلبي را تمرين كرديم اما خاتمي مرد بردن بازي سياست و يكسره كردن كار نيست، با او تنها ميشود تمرين كرد و تمرين كرد و هرگز به روز فينال نرسيد.
به گزارش«فردا» خرداد سایت هواداران اصلاحات ساختاری که کاندیدای مورد نظر خود برای انتخابات را عبدالله نوری می دانند، به اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی واکنش نشان داده و نوشته است که خاتمی بدون پاسخ به پرسش ها وارد عرصه انتخابات شده است.
در گزارش خرداد آمده است: كانديداتوري خاتمي پس از آن اعلام شد كه در هفتههاي اخير «ميرحسين موسوي» نيز بر شدن فعاليتهاي سياسي خود پس از بيست سال سكوت افزوده بود و هم اكنون روشن نيست كه سرنوشت كنشهاي سياسي اخير موسوي كه به دعوت خاتمي پا به عرصه گذاشته بود، چه خواهد شد. همچنين مهدي كروبي، دبيركل حزب اعتماد ملي نيز بارها اعلام كرده كه هرگز از سپهر انتخابات كنار نخواهد رفت و از رقابت با خاتمي استقبال ميكند.
هواداران کاندیداتوری عبدالله نوری افزوده اند: با چنين دورنمايي بايد در انتظار يك مجادلهي سنگين در ميان قشر هاي مختلف اطلاحطلبان ميانهرو و تفريطي بود اما روشن نيست كه سرنوشت اين مجادله به كجا ختم شود؛ آيا جبهه كندروي اصلاحطلبان با دستكم دو نامزد و حداكثر سه نامزد در انتخابات حاضر مي شود و آيا با چنين سردرگمي آشكاري، احتمال تكرار شكست سال 84 نميرود؟
در ادامه آمده است: محمد خاتمي، فردي مقبول از ديدگاه فكري و نقطهنظر گفتماني است. ما با او هشتسال اصلاحطلبي را تمرين كرديم اما خاتمي مرد بردن بازي سياست و يكسره كردن كار نيست، با او تنها ميشود تمرين كرد و تمرين كرد و هرگز به روز فينال نرسيد.
خرداد نوشته است: در ميان اصلاحطلبان پيشرو و ساختاري بسياري هستند كه خاتمي را از حضور در ميدان بيم دادند. ماهها با او گفتمان كردند و صدها باز نوشتند و گفتند كه «چرا آمدن خاتمي نادرست است؟» اما او ترجيح داد، تنها هياهوي طيفهاي ميانهرو و تفريطي اصلاحطلب را بشنود و به هيچ يك از دهها پرسش طرح شده از سوي اصلاحطلبان پيشرو و ساختاري توجهي نكرد.
در انتهای این گزارش نیز تاکید شده: آمدن خاتمي را فرصتي ميدانيم براي روشن شدن مرز اصلاحطلبي و تعاريف متفاوت آن. تصميم او را نيز البته ارج مينهيم و آرزوي موفقيت براي خاتمي و هوادارانش داريم اما آقاي خاتمي؛ اينك وقت پاسخ فرا رسيده است!
مرجع: سایت فردا نیوز – كدخبر: ۷۵۴۵۴ تاريخ انتشار: ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ – ۱۱:۳۹
فعالان دانشجویی و سیاسی که در دوران جوانی به سر میبرند، بایستی همواره سعی کنند به دنبال ارزیابی صحیح و درست مسایل باشند و از مطلق انگاری و نگاه سیاه و سفید به مسایل روز و یا تاریخی با نگرش های افراطی و یا تفریطی بپرهیزند و همه مسایل به ویژه مسایل تاریخی را در ارتباط با شرایط و ویژگیهای خاص زمان خودش بررسی نمایند.
خرداد: جمعي از فعالان دانشجويي دانشگاههاي آزاد كشور روز پنجشنبهي هفتهي گذشته ديداري با عبدالله نوری، مديرومسوول روزنامهي توقيف شدهي خرداد و سياستمدار منتقد ايراني داشتند.
وي در اين ديدار به شدت از دستگيري افراد با اتهام كلي و بدور از واقعيتي موسوم به «براندازي نرم» انتقاد كرد و دربارهي انتخابات رياستجمهوري ايالتهاي متحد آمريكا، انتخابات آتي در ايران، تجربهاندوزي از گذشتهي كشور و اختصاص سهميهي ويژهي بسجيان در دانشگاهها سخن گفت.
كانديداي احتمالي انتخابات رياستجمهوري گفته است: «براندازی در واقع مختص سیستم هایی است که یا مستقر نیستند یا احساس استقرار نمی کنند و از این بابت نگران اند وگرنه یک نظام مستقر هیچگاه خود را متزلزل معرفی نمی کند که ممکن است در آن براندازی نرم و یا زبر اتفاق بیافتد».
حاكم مطلقگرا، هر نقدي را براندازي خود تفسير ميكند
عبدالله نوری در اين ديدار با اشاره به لزوم «ارزیابی مسایل در زمان رخداد هر حادثه یا واقعه تاریخی» گفت: «فعالان دانشجویی و سیاسی که در دوران جوانی به سر میبرند، بایستی همواره سعی کنند به دنبال ارزیابی صحیح و درست مسایل باشند و از مطلق انگاری و نگاه سیاه و سفید به مسایل روز و یا تاریخی با نگرش های افراطی و یا تفریطی بپرهیزند و همه مسایل به ویژه مسایل تاریخی را در ارتباط با شرایط و ویژگیهای خاص زمان خودش بررسی نمایند.
او افزود: « یکی از اشکالات جدی امروز نیز مطلق انگاری است از هر دو سو، چه مقدس انگاری مطلق و چه سیاه انگاری مطلق، گاهی تعریف و تمجید ها مطلق می شود و گاه نقدها هم به گونه ای می شود که شاید سیاه تر از آن قابل تصور نباشد.
توصیه می کنم که از گذشته خود ما عبرت بگیرید، ما دچار همین مشکل بودیم از دوران مبارزه تا پس از پیروزی انقلاب آنچه که برای ما مقدس می شد گاهی نقد ناپذیر می گشت و آنچه را معیوب می دانستیم چه بسا غیر قابل اصلاح می پنداشتیم. در قضاوت ها به یکباره سی سال جمهوری اسلامی را سیاه و یا سفید جلوه ندهیم، زیرا مطلق گرایی انسان را به انحصار طلبی سوق می دهد چون خود را صالح مطلق و نیروی مقابل را ناصالح مطلق می پندارد. تفکر مطلق انگاری می تواند انسان را در هاله ای از قداست قرار دهد که هر نقدی را در جهت مقابله و براندازی تفسیر کند و به مرور فرد مطلق انگار را نسبت به خیرخواهان خودش نیز بدبین کند و در طول زمان به حدی از وسواس برسد که با مصلحان جامعه و دلسوزان کشور به گون ای برخورد کند که یکی پس از دیگری سکوت را بر نقد دلسوزانه ترجیح دهند.
این روحیه نقد ناپذیری به مرور هر نقدی را توطئه و در جهت براندازی می بیند و چون قدرت را در اختیار دارد از قدرت برای سرکوب توطئه گران و براندازان خیالی بهره می گیرد.»
آمريكا در عمل به نيكيها از جمهوري اسلامي سبقت نگيرد
نوري كه از او با نام «شيخ دربند» نيز ياد ميشود، در بخش دیگری به نتیجهي انتخابات دموكراتيك ریاستجمهوری در آمریکا پرداخت و آن را «واقعهای تاثیرگذار و قابل توجه» دانست. سياستمدار خواهان «اصلاحات ساختاري» گفت: «جمهوری اسلامی از ابتدا از یک طرف اینگونه می اندیشیده است که در منطقه و جهان می تواند تاثیر گذار و چه بسا الگو باشد و از سوی دیگر همواره آمریکا را به عنوان خطری بزرگ برای جامعه جهانی معرفی کرده است، به نظر من مسوولان کشور و نظام باید با توجه به تحولی که در آمریکا روی داده است کاری کنند که از مخالفان خود، در جهت بسط و گسترش مبانی فکری خود در سطح دنیا عقب نمانند و به تعبیر معصوم، آنها در عمل به نیکیها از شما سبقت نگیرند.»
وزیر کشور دولت اصلاحات انتخاب باراک اوباما را به عنوان رییس جمهور آمریکا بخشی از یک روند تحول در جامعه آمریکا دانست و گفت: «تا چند دهه پیش آمریکا یکی از مراکز مهم برده داری بود به گونه ای که باند های قاچاق انسان سیاهان را با کشتی از آفریقا به این کشور منتقل می کردند و به عنوان برده به فروش می رساندند و اربابان از آنها بیگاری می کشیدند و ارتباط آنها را با مبدأ و خانواده هایشان تا زمان مرگ قطع می کردند، در شرایطی که در جهان غرب مباحث دموکراسی و حقوق بشر مطرح بود و حرکتها و تحول ها و حتی انقلابها در جهت آزادی انسان و کرامت او انجام می شد در گوشه ای از جهان کشوری مانند آمریکا با برده داری به استثمار انسان می پرداخت.
در این کشور پس از چندین دهه رفتار وحشیانه ای که نسبت به سیاهان وجود داشت، پس از الغای برده داری به مرور از آنچه در جهت تبعیض نژادی وجود داشت کاسته شد. آمریکا از آبراهام لینکلن تا مارتین لوترکینگ و از کینگ تا اوباما مسیر طولانی را طی نموده است، بزرگترين اعتصاب غيرخشونت آميز سياهان ايالات متحده به صدور بيانيه اى از سوى دادگاه عالى ايالات متحده مبنى بر حقوق مساوى سياهان و سفيدپوستان در استفاده و اشتغال در اتوبوسرانى منجر شد. مرحله به مرحله محرومیت ها و ممنوعیت ها حذف شد تا امروز که شرایط در آمریکا به مرحله ای رسیده که فردی از اقلیت سیاه پوست، مهاجر و مسلمان زاده بتواند به عنوان ریس جمهور آمریکا و به صورت ظاهر مقتدرترین فرد جهان انتخاب شود و در نهادینه کردن دموکراسی گوی سبقت را از تمامی کشورهای پیشتاز دموکراسی نیز برباید.
به تعبیر رقیب انتخاباتی آقای اوباما انتخاب یک سیاهپوست به ریاست جمهوری نشانه تغییرات وسیع در طول یک قرن اخیر در آمریکا می باشد و یا به تعبیری دیگر این انتخاب شهادت دیگری است بر اینکه حقارتهای انسانی دائمی نیستندِ».
مدیرمسوول روزنامهي توقیف شده خرداد افزود: «جالب است بدانیم که امروز و پس از این رویداد صاحب نظری اینگونه سخن می گوید: «رویای مارتین لوترکینگ جامعهای است که عاری از نژادپرستی باشد و در آن ارزش انسانها را نه با رنگ پوستشان یا نوع دینشان بلکه با شخصیت و عملکردشان بسنجند. قطعاً این که آمریکا فردی سیاه پوست را به ریاست جمهوری انتخاب میکند نشان از آن دارد که این کشور راه درازی را در جهت تحقق بخشیدن به آن رویا طی کردهاست، اما سخت بتوان گفت که هم اکنون و با این انتخاب آن رویا تحقق یافته است!»
حكومت ايران از آمريكا الگو بگيرد
اين سياستورز اصلاحطلب و منتقد كشور در ادامهي پرداختن به موضوع انتخابات آمريكا خاطرنشان ساخت: «اين حادثه چه تاثیری بر نگرش مردم جهان نسبت به آمریکا می گذارد؟
من در اینجا صرفا به موضوع برابری حقوق و نهادینه شدن دموکراسی در آمریکا اشاره می کنم و نه در ارتباط با عملکرد آمریکا در نقاط مختلف دنیا که در هر مورد بحث خود را دارد و می تواند پسندیده و یا ناپسند باشد. همانگونه که در ارتباط با آقای اوباما هم عملکرد آینده وی می تواند در جهت تایید و یا تخریب او و یا کشورش مؤثر باشد، سخن من این است که نفس همین اتفاق چه تاثیری در میان مردم آمریکا و نیز مردم جهان داشته است؟
بسیاری از نظر سنجی ها ظرف همین چند روز بیانگر تاثیرات شگرف این تحول تاریخی در میان مردم جهان است. البته ممکن است گروهی معتقد باشند که آقا شما سادهاید و بگويند: «اوباما هم قبل از کاندیداتوری سر سپردگی خود را به اسراييل اعلام کرده تا به او مجوز داده اند کاندیدا شود و سگ زرد هم برادر شغال است» این حرفها ممکن است در بدبینانهترین تحلیل مطرح باشد، لکن آیا می توان منکر تاثیر عظیم جهانی این حادثه شد؟ و یا ممکن است دیگری بگوید پس از تخریب گسترده چهره آمریکا در میان جهانیان سیاستمداران کار کشته آمریکایی برای بازسازی چهره آمریکا چنین کرده اند که در این راستا میتوان انگیزه های متفاوتی را برشمرد و تحلیل های گوناگونی را ارائه کرد ولی هم اکنون موضوع بحث من نیست، بحث بر سر تاثیر گذاری این رفتار در میان جامعه آمریکا و دیگر جوامع جهانی است.»
عبدالله نوری با بیان این مطلب که «البته برخی پیش از برگزاری این انتخابات می گفتند که هستههای قدرت در آمریکا نمی گذارند یک سیاه پوست در آمریکا رییس جمهور شود» گفت: « کشوری که پتانسيل تبديل به منفورترين را نزد افکار عمومی جهانی داشت، با این تحول به کانون توجهات افکار عمومی جهانی تبدیل شده است. جمهوری اسلامی هم چنانچه می اندیشد که این روش می تواند دارای تاثیرات مثبتی باشد همینگونه عمل کند تا در جهت جذب قلوب داخل و خارج به سمت و سوی خود اقدام کرده باشد و نه اینکه دلسوزان ایران را هم بر نتابد و یکی پس از دیگری آنان را حذف کند.»
چگونه حكام كشورهاي اسلامي به ملت خويش مظنوند
وزیر اسبق کشور در ادامه افزود: «حکومت باید در راه این تحول گام بردارد و از میدان دادن به جریان های گوناگون واهمه نداشته باشد که مثلاً این امر ممکن است به مرور موجب براندازی شود. حکومتی که با حذف منتقدان دلسوز ، داخل را هم برای خود حفظ نکند چگونه می خواهد خارج را به خود جذب کند؟»
عبدالله نوری با اشاره به اظهارات اخیر در مورد براندازی نرم و بازداشت چندين دانشمند علمي در اين زمينه گفت: « در یک نظام سیاسی استقرار یافته براندازی معنی ندارد، تفوه به براندازی در واقع مختص سیستمهایی است که یا مستقر نیستند یا احساس استقرار نمیکنند و از این بابت نگران اند وگرنه یک نظام مستقر هیچگاه خود را متزلزل معرفی نمی کند که ممکن است در آن براندازی نرم و یا زبر اتفاق بیافتد.
همیشه و در ارتباط با آنچه در جهان غیر مسلمان و به ویژه جهان غرب در ارتباط با کرامت انسانی انجام می شد مسلمانان افتخار می کردند که اسلام بسیاری از این موارد را در 14 قرن قبل گفته است. حال آیا به راستی در میان کشورهای امروز جهان این کشورهای اسلامی هستند که پرچم دار دفاع از حقوق و کرامت انسان و نهادینه کردن دموکراسی هستند و یا دیگران؟ این حکومت های اسلامی هستند که به شهروندان خویش با حسن ظن می نگرند و یا دیگران؟ این کشورهای اسلامی هستند که خود را پاسخگو به مردم خویش می دانند و خود را نه حاکم، که منتخب و پاسخگوی ملت می دانند و یا غربیان به تعبیر برخی از خدا بی خبر؟»
«نلسون ماندلا» باشيم نه «رابرت موگابه»
عبدالله نوری در ادامه سخنان خود و در بخشی دیگري گفت: «انسان در هر دو سوی حق و باطل زیاده طلب است چون هر چه تلاش می کند باز هم احساس می کند چیز های دست نیافته ای وجود دارد. انسان می تواند تا حد «قاب قوسین او ادنی» بالا رود و یا در حد «انعام بل هم اضل» پایین رود.»
وی ادامه داد: «سرشت انسان اینگونه است که اگر در مسیر گناه برود و طعم آن برایش لذت بخش باشد دیگر از این مسیر برنمی گردد و این روند توقف ناپذیر است همچنانکه در قرآن کریم آمده است «ثم کان عاقبة الذین اسائوا السوئ ان کذبوا بآیات الله»، در عین حال اگر انسان به خصایل نیکو مانند گسترش آزادی، عدل و قسط عشق بورزد در این مسیر گام بر می دارد و دست هم از آن نمی کشد تا آزادی و عدالت واقعی را تا اعماق جامعه و دورافتاده ترین روستاها ببرد و همواره این مساله دغدغه ذهنی او خواهد شد.
به بخیل و سخی نگاه کنید، بخیل هر روز بر بخلش افزوده می شود و سخاوتمند بر سخاوتش، آزاد اندیش در جهت گسترش آزادی و نهادینه کردن بیشتر آن و دیکتاتور در جهت تعمیق دیکتاتوری و محدود کردن آزادی و مخدوش کردن حقوق و کرامت انسان ها گام بر میدارد.
به این دو نمونه توجه فرمایید: آقای نلسون ماندلا که پس از 27 سال زندان و تحمل مشقات فراوان به ریاست جمهوری آفریقای جنوبی برگزیده شد، پس از یک دوره ریاست جمهوری در مقابل درخواست مردم برای ادامه ریاست جمهوری می گوید مگر من چه مقدار از این نظام طلب دارم که بار دیگر در این پست بمانم؟ و حاضر نشد کاندیدا شود و در این سو و آنسوی جهان و به ویژه در ارتباط با آفریقا خود را موظف به فعالیت های بشردوستانه نمود.
در مقابل، انقلابی دیگری هم به نام رابرت موگابه در زیمبابوه پس از پیروزی انقلابش زمام امور را به دست گرفت و دستاورد زمامداری او برای کشورش طبق گزارش های منتشر شده پس از 20 سال گسترش فقر، فساد، درد ، رنج و بیماری بوده است و هنوز هم حاضر نیست از اریکه قدرت پایین بیاید و هر حرکتی در جهت برکناری و یاایجاد محدودیت در قدرت مطلقه خود را توطئه استکبار جهانی می داند. حال در میان این دو، کدامین چهره در جوامع جهانی تاثیر گذارتر، محبوب تر و با فضیلت تر است؟
آنچه به عنوان الگو و اسوه از مولای متقیان آموخته ایم این است که او میخواست حکومت عدل را به همه انسان ها در طول تاریخ نشان دهد اگر چه خود نتواند حکومت کند. حال آیا این رفتار را در این زمان تنها در وجود انسان غیر مسلمانی همچون ماندلا باید بیابیم؟ و آیا در جوامع اسلامی نمونه ای هر چند کوچک برای آن یافت می شود؟ راستی اگر دلبستگی به قدرت نباشد آن همه با حقوق و کرامت انسان ها برخورد می شود؟ انسان قدرتمندی که دلبستگی به قدرت نداشته باشد و مسوولیت الهی مردمی بر دوش او سنگینی کند برای اینکه به انحراف کشیده نشود و از قدرت خویش سو استفاده نکند نقد را بر همه نه تنها آزاد میگذارد که الزامی می کند و همچون امیر مومنان از مردم می خواهد که به طور جد او را نقد کنند و هرگز او را همچون جباران و دیکتاتورها ندانند، چون برای او اصل، اجرای عدالت و احقاق حقوق مردم است و نه بقاء در قدر ت به هر قیمت.»
انتقاد صريح از اختصاص سهميهي دانشگاهها به دانشجويان
عبدالله نوری که خود از خانواده شهدا است و برادرش را در جنگ هشت ساله از دست داده، همچنین در پيان بخش سخنان خود در دیدار با این فعالان دانشجویی نسبت به تغییر بافت دانشگاهها ابراز نگرانی کرد و گفت: « تخصیص سهمیههایی که دیگر موضوعیت ندارد به برخی افراد مشخص براساس گرایشهای سیاسی خاص موجب شبهات جدی میشود. آیا می توان از امکانات ملی برداشت های اینگونه کرد و امکانات کشور را در اختیار تعداد معدودی از افراد جامعه قرار داد؟ و آیا میتوان به قیمت کاهش سطح علمی و کیفی دانشگاه ها به دنبال تربیت نیروهایی برای اهداف خاص بود؟»
فعالان دانشجويي: كانديداي ما، عبدالله نوري است
گفتنی است در ابتدای این دیدار فعالان دانشجویی دانشگاه های آزاد تهران به طرح دیدگاه ها و نظرات خود در مورد وضعیت کلی جامعه و دانشجویان دانشگاه آزاد پرداختند و نسبت به شیوه مدیریت این دانشگاه انتقاد کردند. آنها همچنین فعالیت بیش از پیش عبدالله نوری را موجب ایجاد امید و نشاط در جامعه دانستند و از وی خواستند تا در انتخابات آینده ریاست جمهوری کاندیدا شود. به گفتهي اين فعالان دانشجويي، دانشگاه به جد پيگير مباحث مطرح شده از سوي عبدالله نوري است و اگر وي در انتخابات آتي كانديدا شود، حمايت گسترده فرهختگان، دگرانديشان و دانشجويان را كسب خواهد كرد.
مرجع: سایت فردا نیوز – كدخبر: ۷۳۸۳۴ تاريخ: ۰۷ بهمن ۱۳۸۷ – ۱۲:۲۵
هواداران اصلاحات ساختاري تأکید کردند:
نوری بهترین گزینه تببین اصلاحات
در حالی که ازسید محمد خاتمی و میرحسین موسوی به همراه مهدی کروبی به عنوان کاندیداهای احتمالی اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری آتی یاد میشود، طرفداران کاندیداتوری عبدالله نوری که خود را هواداران اصلاحات ساختاری میدانند، فعالیتهای خود را بیشتر از پیش کردهاند.
در حالی که ازسید محمد خاتمی و میرحسین موسوی به همراه مهدی کروبی به عنوان کاندیداهای احتمالی اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری آتی یاد میشود، طرفداران کاندیداتوری عبدالله نوری که خود را هواداران اصلاحات ساختاری میدانند، فعالیتهای خود را بیشتر از پیش کردهاند.
به گزارش «فردا» در همین ارتباط عصر روز چهارشنبه پنجمین جلسه از سلسله نشستهای «هواداران اصلاحات ساختاری» و اولین نشست رسمی حامیان عبدالله نوری، برگزار شد.
در این نشست که با حضور تحریریه سایت خرداد، جمعی از روزنامهنگاران و فعالان دانشجویی و سیاسی برگزار شد، بار دیگر بر تبیین و تعریف مانفیست اصلاحات ساختاری تأکید شد و از حاضران درخواست شد تا ضمن گفتوگو و هماندیشی با اندیشمندان، فعالان سیاسی و اجتماعی و دیگر اقشار مردم، پیشنهادها و مصادیق مورد نظر خود را ارائه نمایند.
همچنین در این نشست، تحریریه سایت خرداد ضمن تأکید بر هویت ژورنالیستی و مستقل این سایت، رویه خود را دفاع از حضور عبدالله نوری به عنوان بهترین گزینه موجود برای نمایندگی اصلاحات ساختاری عنوان کردند و خواستار حضور جدیتر وی در عرصه انتخابات شدند.
مرجع: سایت فردا نیوز – كدخبر: ۷۲۶۶۰ تاريخ: ۲۸ دي ۱۳۸۷ – ۱۶:۳۰
کشور به خون تازه ای نیاز دارد، اصلاحات باید با افراد جدید و تفکرات نو ادامه یابد، ما معتقدیم نماینده تمامی گروه های اصلاح طلب بایستی عبدالله نوری باشد.
از شما در هر طبقه ای که هستید، دانشجو کارمند کارگر کاسب و … دعوت میکنیم تا به جمع حامیان عبدالله نوری بپیوندید، یقین بدانید با درخواست آرام و منطقی و حمایت همه جانبه مان ایشان برای انتخابات تایید میشود
منتظر نظرهایتان هستیم